سلام ٬ دلم خواست وبلاگ مامان رو با مطلبی که خودش مهرماه پارسال نوشته بود آپدیت کنم
شبهای قدر پارسال هم گذشت و این مطلب در مورد شبهای قدر ۳۰ سال پیشه![]()
نمیشه به شبهای قدر برسیم و یادی از اون شبها نکنیم که دیگه بر نمی گرده ٬ ولی یاد و خاطرش همیشه موندنیه
عصر که میشد مامان یادآوری میکردند که قبل از غروب خورشید غسل مخصوص شب قدر یادتون نره ٬ نماز هفت قل هو ا.. بین نماز مغرب و عشاء رو هم بخونید. بعد از افطار من برای رفتن به مسجد لحظه شماری میکردم ٬ بعد نون پنیر و گردو و خیار سبز رو توی کیسه ای میکردم ٬ قمقمه آب رو هم پر میکردم تا با خودم به مسجد ببرم
( کوچکتر که بودیم با اصرار و خواهش ازشون میخواستیم که ما رو هم با خودشون به مسجد ببرن اما دو ساعتی نگذشته بود که خوابمون میبرد ٬ خانمها شاکی میشدند که مسجد جای خوابیدن نیست ٬ پاشید جای ما رو تنگ کردید
بعضی وقتها مامانم مجبور میشدند ما رو به خونه ببرن وخودشون به مسجد برگردند
خونمون نزدیک مسجد بود مامان و بابام بزرگ شده همین محله بودند و من هم تا 13 سالگی توی همین محله بودم ) شب با مامان و بابا به مسجد میرفتیم ٬ خانمها به طبقه بالا میرفتند و اگه دیر میرسیدیم جای خالی پیدا نمی کردیم
مامان قران و مفاتیح و چادر نماز برای خودشون و ما چادرنماز و مقنعه برای خودمون بر میداشتیم. خانمها و دختر هایی که توی مسجد بودند اغلب آشنا همسایه یا فامیل بودند. خانمها چند تا چند تا دور هم می نشستند و اعمال مخصوص رو بجا می اوردند ٬ دعای جوشن کبیر ٬ دعای افتتاح ٬ دعای مجیر و سوره هایی که باید خونده میشد
من کنار مامان مینشستم و همراهشون می خوندم هر وقت هم خسته میشدم پیش دوستام میرفتم و با هم خوراکی میخوردیم و حرف میزدیم که با اعتراض خانمهای سالمند روبرو میشدیم از ما میخواستند که بجای حرف زدن صلوات بفرستیم و استغفرا...بگیم
توی این مسجد که حاج آقا صدوقی احیا میگذاشتند علاوه بر اون سه شب ٬ شب بیست و هفتم هم احیا بود. در این چهار شب حاج اقا صد رکعت نماز قضا میخوندند و با صحبتهای گوهر بار و دلنشینشون مستمعین رو به فیض میرسوندند. مردم مخلصانه عزاداری میکردند ٬ صدای گریه و زاری و التماس گدایان خونه خدا از گوشه به گوشه مسجد بگوش میرسید. ارتباط با خدا برقرار شده بود هر کس حاجت و مرادش رو با محبوب در میون میگذاشت
اونا با دلای شکسته و چشمای گریون نام خدا و ذکر العفو رو میگفتند و برای خودشون و دیگرون دعا میکردند. یه حالی بهشون دست میداد که نمیشه توصیفش کرد. نیمه های شب مراسم تموم میشد مومنین با کوله باری سبکتر و قدمهای محکمتر به خونه هاشون میرفتند و به فکر عمل کردن به قولهایی بودند که بین خودشون و خدا رد و بدل شده بود. بعد ها وقتی توی اون شرایط و حال و هوا قرار گرفتم تازه فهمیدم که باید چه حالی داشته باشی تا خدا تحویلت بگیره
یادمون باشه خدا همیشه باهامونه ٬ او ما رو فراموش نمیکنه این ما هستیم که از یاد او غافل می مونیم . التماس دعا
جا داره یاد و خاطره آیت ا... صدوقی که در ماه رمضان و روز 11 تیر ماه سال 1361 توسط منافقین به شهادت رسیدند را گرامی بداریم . (روحشان شاد
)
همانا پشیمانی بر گناه و بدی انسان را از دست کشیدن از آن وا میدارد < حضرت علی (ع ) >